در بارۀ ویلیام آولد
اين نويسنده، شاعر، مترجم و سردبير چندين مجلهي وزين جهان اسپرانتو، در سال 1924 در شهر كِنت[3]انگلستان، چشم به دنيا گشود و در سال 1937 (در سيزده سالگي) با زبانِ اسپرانتو آشنا شد و شروع به فراگيري آن كرد. از سال 1947 فعاليتهاي ادبيِ اُلد در دنياي اسپرانتو آغاز گشت و تا كنون كه بالغ بر 80 سال سن دارد، ادامه يافته است.
وي، علاوه بر تأليف و ترجمههاي ارزشمند، گوناگون و فراوان - كه در اين جا به برخي از آنها اشاره ميشود - از سال 1979 تا سال 1983 رياست فرهنگستان اسپرانتو را نيز بر عهده داشته است[4].
مجموعهي آثار او كه بالغ بر پنجاه كتاب است، از جمله شامل كتابهای متنوع و باارزش زیر، که در زمینههای گوناگونی نگاشته شده است، میشود:
(1) هشت كتاب شعر، که استادی اُلد را در این زمینه بهخوبی نشان میدهد و نشانگر غنای زبان شعر در اسپرانتو نیز است، از جمله منظومهي حماسي نژاد كودك[5] سروده شده در سال 1956 كه از شاهكارهاي بيبديل ادبيات اصيل اسپرانتو است و با سرزمين بيحاصل، شاهكار تي اس اليوت (1965-1888) قابلِ مقايسه است[6].
(2) بالغ بر بيست اثر ترجمه شده به اسپرانتو از زبانهاي انگليسي، اسكاتلندي و سوئدي، از جمله رباعيات حكيم عمر خيام از نسخهي انگليسي پروفسور ادوارد فيتزجرالد، غزليات حافظ و آثاري از ويليام شكسپير، اسكار وايلد، هري هريسن[7] و كتاب ارباب حلقهها[8] اثر تولكين در سال 1995.
(3) چهار كتاب در زمينهي آموزش زبان اسپرانتو:
o اسپرانتو: رهيافتي نو[9]
o گامهايي در جهت تسلط كامل[10]
o نخستين دورهي آموزشيِ اسپرانتو[11]
o ترجمه كنيد![12]
وي همچنين داراي هفت مجموعهي مقالات، سه مجموعهي آواز و پنج گزيدهي ادبي است و در تهيهي سه گزيدهي ادبي ديگر نيز نقش بهسزايي داشته است.
كارنامهي آُلد در مورد سردبيري مجلات اسپرانتو زبان به شرح زير است:
1. سردبيريِ مجلهي اسپرانتو در اسكاتلند[13] از سال 1949 تا سال 1955
2. سردبيريِ مجلهي اسپرانتو[14]، ارگان رسميِ سازمان جهانيِ اسپرانتو[15] (كه داراي روابط رسمي با سازمان ملل متحد و يونسكواست) از سال 1955 تا سال 1958 و 1961 تا 1962
3. سردبيريِ مجلهي فرهنگ جهان[16] از سال 1962 تا سال 1963
4. سردبيريِ مجلهي منشور شمال[17] از سال 1968 تا سال 1972
5. سردبيريِ مجلهي اسپرانتودانِ بريتانيايي[18] از سال 1973 تا به امروز
اهداي كتابخانهي شخصيِ اُلد
آقاي ويليام اُلد، كه هماكنون در آستانهي 80 سالگي خود بهسر ميبرد، كتابخانهي باارزش و منحصربهفرد خود را، در سال 2001 به كتابخانهي ملي اسكاتلند اهدا كرد. وي در طول عمر پرثمراش مجموعهي بسيار نفيسي از كتابهاي اسپرانتو را در كتابخانهي منزل خود گردآوري كرده بود، و شايد اين كتابخانه، آخرين دارائيِ معنوي او باشد كه ميتوانست به دنيا هديه كند –در كنار بيش از پنجاه سال از عمر خود، كه در راه اسپرانتو صرف كرده است. آقاي يان مكگاوِن (Ian McGowan)، كتابدار كتابخانهي ملي اسكاتلند، در مراسمي كه بههمين مناسبت برپاشده بود گفت:
"اين مجموعه حقيقتاً از اهميتي بينالمللي برخوردار است و منبعي غني براي اسپرانتودانان زمان حاضر و آينده بهشمار ميآيد … باعث افتخار ماست كه كتابخانهي ملي اسكاتلند براي نگهداري اين مجموعهي بيهمتا انتخاب شده است…. در حقيقت، اين مراسم فرصت خوبي نيز براي ابراز قدرداني از كوششهاي فراواني است كه آقاي اُلد براي زبان اسپرانتو و اسپرانتودانان جهان انجام داده است."
[1] William Auld
[2] در مورد خبر نامزد شدن اُلد براي جايزهي ادبي نوبل ميتوان به سايت اينترنتي بي بي سي (BBC) به تاریخ 30 سپتامیر 1999 نیز مراجعه کرد.
[3] Kent
[4] Akademio de Esperanto
[5] اين منظومه كه مشتمل بر 25 فصل است، جزو برترين آثار ادبيِ زبان اسپرانتو است و مشخصات چاپ سوم آن كه حواشيِ مؤلف نيز به آن اضافه گرديده، به شرح زير است:
AULD, William, La Infana Raso, Saarbrücken: Artur E. Iltis, 1980, 121p., Ilus.
اين اثر همراه با ترجمهي پرتغالي آن نيز، به صورت دو زبانه منتشر شده است:
AULD, William, La Infana Raso, Trad. L. H. Knoedt, Chapeco: Fonto, 1992, 160p., Ilus.
نخستين فصل اين منظومه، بهصورت دكلمه (صوتي) و متن (نوشتاري)، در اينترنت زير بهصورت رايگان قابلِ دستيابي است.
[6] پروفسور گاستون وارينگيِن (Gaston Waringhien 1901-1991) اديب بزرگ اسپرانتودان فرانسوي، در نقدي كه بر اين كتاب نوشته است، آن را با اثر معروف شاعر آمريكاييالاصلِ انگليسي تي اس اليوت (T. S. Eliot, The Waste Land)، برندهي جايزهي ادبيي نوبل در سال 1948، مقايسه كرده است. براي متن اين نقد ميتوان به مجلهی زير یا اینترنت مراجعه کرد:
G. Waringhien, “La Infana Raso”, La Nica Literatura Revuo, 2/3, 116-117. h
[7]Harry Harrison
[8] TOLKIEN, J. R. R., La Kunularo de l’ Ringo, La 1a parto de La Mastro de l' Ringoj (The Lord of the Rings), trad. W. Auld, Jekaterindurg: Sezonoj, 1997 (2a eld.), 543 p.
TOLKIEN, J. R. R., La Reveno de la Reĝo, La 3a parto de La Mastro de l' Ringoj (The Lord of the Rings), trad. W. Auld, Jekaterindurg: Sezonoj, 1997, 399 p.
[9] A New Approach
[10] Paŝoj al Plena Posedo اين كتاب كه بهمنظور آموزش پيشرفتهي زبان اسپرانتو نگاشته شده، تا سال 1999 هفت بار به چاپ رسيده است:
AULD, William, Paŝoj al Plena Posedo, Pisa: Edistudio, 1999, 7a eld., 228p.
[11] A First Course in Esperanto
[12] Traduku!
[13] Esperanto en Skotlando اين فصلنامهي فرهنگي و ادبي از سال 1947 تاكنون توسط فدراسيون اسپرانتودانان اسكاتلندي (Skota Federacio Esperantista ) منتشر گرديده است.
[14] Esperanto اين ماهنامه كه اُرگان رسميِ سازمان جهانيِ اسپرانتو (UEA) است در مورد نهضت و فرهنگ اسپرانتو است و از سال 1905 تا كنون منتشر شده است.
[15] Universala Esperanto-Asocio (UEA)
[16] Monda Kulturo
[17] Norda Prismo
[18] La Brita Esperantisto اين مجلهي دوماهانه كه از سال 1905 تاكنون، توسط انجمن اسپرانتوي بريتانيا (Brita Esperanto-Asocio) منتشر شدهاست، به نهضت و ادبيات اسپرانتو ميپردازد.
[19] Fonto
این مطلب از سایت کتاب "پدیده اسپرانتو" برداشته شده است.
لودویک لازار زامنهوف (1917-1859) Zamenhof
پس از خلق اسپرانتو ، مبدع آن زبان را با اولین آثار خود در بوته آزمایش قرار داد . در Unua Libro (1887) دو شعر از وی منتشر گردید: Mia penso و Ho mia kor. با توجه به گرایش های پیش از مدرنیسم ادبیات جهانی - که در ادبیات لهستان نیز موجود بود – برای نویسنده مهم ترین چیز ایده ها و افکار خود بود. اذعان روشن ، مستقیم و صمیمی توان صورت های شعری را سرآمد می کند . زامنهوف نه مثل یک هنرمند حکاک که به عنوان مریدی فداکار در جهت آرمان خود خدمت کرد:
فکر من و رنج
و دردها و امیدها !
چه چیزی را من داشتم عزیزترینم را
جوانی ام را – من گریان
در قربانگاه گذاردم
از وظیفه ای تحت امر
آتشی را من از درون حس می کنم
چیزی مرا به صورت جاوید به جلو می راند.
شعری کوتاه و قویاً تأثیر گذار در خوانندگان Ho mia Kor هنوز هم با قویدلی ها ، تردیدها و امیدهای استاد را منعکس می کند:
آه ، قلب من !
پس از کاری طولانی
آیا من مغلوب نخواهم کرد در ساعت مهر پایان نهادن !
کافی است !
آسوده باش از نبرد
آه قلب من !
بهترین حاشیه نویسی را درباره این شعر خود نویسنده در نامه اش به Borovko (1895) داشته است :
« احساس کردم مقابل Rubikono ایستاده ام و وقتی بروشورم چاپ شود دیگر امکان بازگشت نخواهم داشت، احساس کردم تمام راحتی آینده خود و خانواده ام را روی این کارت می گذارم ، ولی نتوانستم این ایده را کنار بگذاریم ؛ایده ای که با جسم و خون من یکی شده و من از میان Rubikono عبور کردم .»
آنتونی گرابوفسکی (1921-1857 ) Antoni Grabowski
گرابوفسکی به جهت هنر ترجمه خود مشهور شد .درام Mezepa از J.Slowacki ، اپرای هالکای از Wolski – Moniuszko با ترجمه های مناسب و مهارت و غنای زبانی متمایز می شود . El paranaso de popoloj (6 اثر به زبان اصلی و 110 ترجمه از 30 زبان ) با موفق ترین بخش لهستانی ( مجموعه شعر En Svisujo از Stowacki ترجمه هایی از میکسیه ویچ ) اوزان فراوان و قافیه های متغیر و غنی ای را ارائه می دهد . اما اوج هنروی ترجمه شعر حماسی آقای تادئو (1918) است که شاعر در آن زبان شعری را تکمیل کرد .وفادار به قالب گسترده (آلکساندر لهستانی ، 13 سیلاب ، 6+7) «مجموعه نوول تاریخ سال های 1811 و 1812 در 12 کتاب به صورت شعر» با فضایی حفظ شده ، با جسارت و کلمه یابی خودنمایی می کند. بیش از 200 کلمه جدید ، به فرهنگ PIV وارد شد . برخی یافته ها به طور کلی تحت استفاده قرار گرفت ، به طور مثال : Cxi به جای Cxi tiu ، فعل دار کردن مستقیم اسامی [حیوان] Vundas ، [Kreskajo] ، Flamas ، فعل دار کردن مستقیم صفت ها : [[arbaro] nigrus ، [Suno] rugas ، استفاده از پایانه های اسامی اسپرانتویی : per pensoj plenigi lokon و per okul sciigi .گرابوفسکی در باقی ترجمه ها نبوغ کمتری از خود بروز دارد .
شعر خیلی مشهور او "Tagigxo" در حقیقت سرود دوم اسپرانتو دانان محسوب می شود :
پس از نبردی طولانی ، رنجی تلخ
حالا دیگر پرچم ستاره سبز در باد می لغزد!
زبان مبارک به ما ارائه می دهد
هدیه ای شگفت و آسمانی
روز ، روز پرتو می افکند در حلقه دوستان
سایه های شب دور می شوند از دنیا !
شعر Nokto Senstela به خوبی از گرایشات ادبیات مدرنیسم بهره می برد و به طور نمادین سرنوشت انسان را با سایر موجودات طبیعت مقایسه می نماید. شعر Velga قصه هایی مملو از معجزه و چیزهای شگفتانگیز ارائه می دهد .
شمال نامهربان است
از فضای دور
به ساحل سنگی روان است
دریای یخی بیکران
آه ایوالدو عزیزم
او ناگاه فریاد زد و دراز کرد
دستهایش را که به ناگاه معلق بود
در هوایی دریایی ، سرد
او یک مرغ دریایی سپید شد
او ظاهر می شود ، ناپدید می شود
و آرزو می کند و رنج می کشد
بخاطر درد ، ناامیدی
و با ناله خود
گویا او به خدا شکوه می کند.
استانیلاو شولهوف (1919- 1864) Stanislav Schulhof
Stanislav Schulhof
اهل چک، شاعر مجموعه شعر ""per aspero de despero (1911)، زندگی چه چیزی را برد " Kion la vivo alpotis " گل های پاییزی (1912) و ترجمه هایی از اشعار زبان چک Bohemaj grenantoj (1920)است. وی توانست احساس واقعی را بخاطر شکوه و اندوه عشق به وجود آورد.
رویاهای روشن ، مملو از پرتو خورشید
ناگاه برافروخت جرقه ای به سوی من ، یک تشنه
و به سوی آنها آرمانشهری زیبا
نوای من به صدا در آمد
نوای استراحت طولانی من
آه شما، رویاها، رویاهای زیبای من
چرا پخش و پلا شدی در هوا
البته من، شما را به آرامی لمس کردم
و ناگهان روی زمین لمیدی
در زمین گل و لای حقیقی.(Cxe la forno).
آبرهام کوفمان (1940-1865) Abraham Kofman
روس تبار یهودی ، مترجم Heine ، هومر (بخش ایلیاد) ، بایرون ("Kain ") ، گوته ( بخشی از Faust )، Beaumarchais (Edzigo de Figaro ) به صورت اورجینال گونه ای شعر داستان گونه "Filino de Iftah " ، داستانی از معبد انجیلی را تألیف نمود. سادگی ، شفافیت ، و توانایی در بیان ، به وی جایگاه با اهمیتی در سلسله شاعران پیشگام اسپرانتو داد.
اینک از دور زنگوله ها به صدا در می آیند
سنج ها، سوت ها و تارها
جوانان، دوشیزگان با گام هایی ساده
خوشحال در صفی بی نظم می رقصند
با خنده آواز سر می دهند، به خود تاب می دهند
به سوی فاتحان می رقصند
تخت شاهی مرتفع خود را بالا نمی کشند در میدان
مجموع چوب های بلند خود را به بالا می کشند
و فریادهای خوشحالی در فضا می پیچد در فضا
همهمه می کنند و مجموعه مردها از درد ناله می کنند
و آنجا در لباسی سفید از کتان
خاموش می نشینند دوشیزگان با رخساری رنگ پریده .
ادموند پریوات (1962- 1889) Edmod Privat
Edmod Privat
سوئیسی فرانسه زبان ، اسپرانتو دان برجسته و دانشمند همچنین نویسنده و مولف شعر به زبان اصلی "Tra l’silento " (1912) و درام افسانه ای " Ginevra" (1913) می باشد.از آثار او درام ساخته شده بر مبنای قصه جهانی درباره عشق میان همسر شاه آرتور و شوالیه لانسلوتو (زبان اسکاتلندی) – که شامل بیشتر شعر است تا درام – می باشد .معروف ترین و استادانه ترین شعر وی Lasta Kiso است .Lasta Kiso گرایش سمبلیسم و مدرنیسم را رعایت می کند که اثری در مقایسه سرنوشت پروانه و گل داودی با سرنوشت انسانها بیافریند.
Cxu en tombejo و La tempo اندیشه ناگوار و تلخ را درباره وقایع ناخوشایند زندگی و ضرورت مبارزه علیه آنان را بیان می کند:
زمان فرار می کند، به صورت پایان ناپذیری دور می شود
هیچگاه به آینده در حال حرکت برخورد نمی کند
آن زندگی مرا با سرسختی می کشد
و ما را به مشابه گله گوسفندی در حرکت به جلو می راند
تا مرگ زمان همچون له له ای ما را به پیش می راند
چون به غم رنج و بازی سرنوشت
زمان ما را اغوا می کند و تا ابد حکومت خواهد کرد
ماریا هانکل (1929- 1884) Maria Hankel
آلمانی تبار ، رئیس انجمن ادبی اسپرانتو اشعاری را در بسیاری از نشریات اشپرانتو به چاپ رساند .La simbolo de pamo و Sableroj (1911) جداگانه منتشر شدند. طی UK در بارسلونا در سال 1909 او اولین جایزه بین المللی Floraj Ludoj را بر اساس سنت احیا شده قرون وسطی از آن خود کرد . نویسنده شعر عشقی که همیشه و هر جایی که می رفت به وی دسته های گل اهدا می شد ملقب به عنوان " شاه " گردید. ملکه بارسلونایی اشعاری راجع به عشق ، اشتیاق و علاقه نسبت به ستاره سبز - ایده آلیسم ، مملو از اندیشمندی و عطوفت تألیف کرد . وی همچنین به خوبی فضای امید وکار مشترک را برای اسپرانتودانان پیشگام بازتاب می داد.
با وجود این !
کاری بدون خستگی
استقامت و صلح
گویا تنها جهت اثبات
مجدداً معلق است
با ترس و لرز
با سعی و کوشش
سال نزدیک را
ما ثمر را خواهیم یافت ! (Vana espero)
جلسۀ ادبی خردادماه
جلسۀ دوم ما که در باره "مطالب طنز یا شوخی" بود که به نوعی شهید شد و با بحثهای دیگر که رابطهای با ادبیات نداشتند به کناری رفت. در آن جلسه ما عزم خود را جزم کردیم و تصمیم گرفتیم که به عنوان موضوع اصلی، هر بار، برای هر جلسه کتابی را تعیین کنیم، همۀ شرکت کنندگان آن را بخوانند و در بارهاش صحبت و بررسی شود و هر کسی بنا به خوشایندش میتواند هر بخشی را بخواند، در بارهاش سخن بگوید و یا اینکه مقاله، مطلب، و یا شعری را رساخوانی یا ازبرخوانی کند، در ارتباط و یا بیارتباط با موضوع اصلی.
برای جلسۀ خردادماه تصمیم براین شد که کتاب "Libro de humorajxoj" اثر پل د لنگیل را موضوع اصلی جلسه قرار دهیم و در بارهاش صحبت و گزیدههایی را از داستانهایش رساخوانی کنیم.
با این امید که شما دوستان علاقهمند به اسپرانتو و ادبیات اسپرانتو را در روز 22 خردادماه برابر 12 ژوئن در دفتر انجمن اسپرانتو ایران ببینیم.
متن اسپرانتو این خبر را در اینجا بخوانید.
یولی باقی BAGHY, Julio (Gyula). 1891-1967


یولیُ باقی در 13 ژانویه 1891 در مجارستان ( شهر Szeged ) بدنیا آمد. پدرش یک هنرپیشه بود و مادرش یک سوفلر (دیکته کننده دیالگها به بازیگران) . وی نیز یک بازیگر کارگردان و نویسنده توانا بود و در زمان جوانی در مدرسه بازیگری درس خواند. در این زمان تعداد بسیار زیادی از داستانها و شعر هایش به زبان مجارستانی در مجلات چاپ شد.
در سال 1911 با اسپرانتو آشنا شد.در زمان جنگ جهانی اول به خدمت سربازی در ارتش مجارستان- اتریش رفت و در سپتامبر 1915 ارتش روسیه او به اسارت گرفت و بیش از پنج سال در سیبری در اسارت بسر برد. در طول اسارت به تدریس اسپرانتو به اسیران جنگی و افراد غیر نظامی پرداخت و بدینوسیله فعالیتهای اسپرانتویی خود را وسعت بخشید و بعنوان یک معلم مشهور شد. زمان اسارتش سر آغازی برای سرودن شعرهایش به زبان اسپرانتو است و باعث شگفتی است که در این زمان طبع لطیف شاعرانه خود را از دست نداد. در اواخر سال 1920 او آزاد شد و به مجارستان بازگشت.
باقی یک شاعر، داستان نویس، رمان نویس و نمایشنامه نویس توانا در ادبیات اسپرانتو شد. وی با بسیاری از مجلات و سازمانهای اسپرانتو همکاری داشت از جمله وی از سال 1933 بعنوان یکی از ویراستاران ارشد در مجله Litratura Mondo مشغول شد. وی به تالیف کتابهای آموزشی، مجموعه اشعار و داستانهای زیادی همت گماشت. وی در همایشهای بین المللی اسپرانتو (UK) هنرپیشگی و کارگردانی تئاتر را بر عهده داشت. او عصرهای ادبی گوناگونی را برگزار کرد و نامگذاری روز تولد زامنهوف (15 دسامبر) بعنوان روز کتاب اسپرانتو از ابداعات اوست.
آثار:
Viktimoj (romano 1925; 2a eld. 1930),
Pilgrimo (poemoj 1926),
Dancu marionetoj! (noveloj 1927),
Migranta plumo (noveloj kaj poemoj 1929),
Hura! (romano 1930),
Printempo en la aŭtuno (romano 1931),
La vagabondo kantas (poemoj 1933 kaj 1937),
Verdaj donkiĥotoj (romano 1933),
Sur sanga tero (romano 1933),
La teatra korbo (skizoj 1934),
La verda koro (romaneto por komencantoj 1937),
Sonĝe sub pomarbo (lirika dramo 1958),
Koloroj (noveloj 1960).
Aŭtuna foliaro (poemaro 1965, 1970).
Ĉielarko (versaj fabeloj 1966).
En maskobalo (5 unuaktaĵoj, 1977).
Tiun ĉi ampleksan kaj en ĉiuj detaloj gravan (observu i.a. ankaŭ la dramajn verkojn) verkadon kompletigas la amuzaj kurskajeroj Nik Nek (1928) kaj Kaj Jen (1946).
در اینجا یکی از اشعار معروف او در کتاب La Verda Koro را ترجمه کردم:
AL NIA LINGVO
Akceptu mian tutan koron!
به زبان ما
تو ای، زبان زیبا اسپـــــرانتو دیگه در زهنم خاموش نمی شوی
احساسات در ترانه من سخن می گویند واکنون بدینوسیله ترا درود می فرستم
آهای سرزمین شما کجاست انسانها می پرسند. پاسخ:
سرزمین زبانی اسپرانتو دیگه کل دنیای ماست
تو به همه عالم تعلق داری به اوج می بری انسانها را
و آنها ترا در قلبشان نگه می دارند و از تو خوب و زیبا دریافت می کنند.
در دنیای انسانی عشق می آید بوسیله"احساس نو"، موسیقی دل
تو از نفرت صلح می سازی و ازدشمنی، دوستی
اسپرانتو، تو به من دادی فرهنگ و کار جدید
اما من دانش آموز به تو چه بدهم ؟ کل قلب من را بپذیر
یولیو باقی همیشه در ادبیت اسپرانتو باقی است.
در این وبلاگ با نمونههایی از فرهنگ و ادبیات زبان اسپرانتو آشنا میشوید.